قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

129

درة التاج ( فارسى )

لابدّست الهيّت را - و شرف ملايكه و انبيا بأوست ، بل كى اسب زيرك از بليد بهترست ، بس علم فضيلت باشذ على الإطلاق - من غير اضافه . و بدانك جيزهاء « ( نفيس ) » مرغوب « [ فيه ] » منقسم است بسه قسم : يكى آنك مطلوب لذاته باشذ ، و يكى آنك مطلوب لغيره ، و يكى آنك مطلوب لذاته - و لغيره . و آنجه مطلوب لذاته باشذ جون : سعادت آخرت اشرف باشذ - از آنج مطلوب لغيره بوذ جون : دراهم و دنانير ، - جه ايشان دو سنگ‌اند - كى دريشان هيج منفعتى نيست ، و اگر نه آن بوذى كى حقّ عزّ و علا ايشان را واسطهء قضاء حوائج كرده است ، ايشان - و سنگ - و حصاة ، بيك مثابت بودندى . و امّا آنج مطلوب لذاته و لغيره است جون سلامت بدن - جه سلامت باى مثلا - مطلوب لذاته « ( است ) » از آن روى كى سلامت است از الم ، و مطلوب لغيره است از آن روى كى بذان « 1 » تردّد كنند به جهت قضاء مآرب و حاجات . - [ ( و ) ] بأين اعتبار جون در علم نظر كنى او را لذيذ يا بى در نفس خوذ ، بس مطلوب لذاته باشذ « ( و او را وسيلت يا بى بسعادت آخرت ، بس مطلوب لغيره باشذ ) » و جون اعظم الأشياء رتبة در حقّ آدمى سعادت ابديست ، و افضل اشيا آن باشذ كى وسيلت باشذ به آن - و به آن نمىتوان « 2 » رسيذ الّا بعلم - و عمل ، و به عمل نمىتوان رسيذ الّا بعلم - بكيفيّت عمل ، بس اصل سعادات در دنيا و آخرت علم آمذ ، بس او افضل اشيا باشذ ، و جگونه نباشد با آنك فضيلت هر جيز از شرف ثمرهء آن نيز توان دانست ، و ثمرهء علم در آخرت قربت حضرت عزّت است - و اتّصال بأفق ملايكه ، و التحاق بملأ اعلى ، و در دنيا عزّ - و وقار - و نفاذ « 3 » حكم بر ملوك ، و لزوم احترام

--> ( 1 ) - به آن - م . ( 2 ) - نمىتواند - ط . ( 3 ) - نفاد - م - نهاد - ه .